|
Location: Places >> Middle East >> Iran >> Farsi language and literature شعرهای ما
به نظرم برای اینکه یکمی اکتیوتر بشیم، بیاییم و شعرهای خودمون را بگذاریم و نقدش کنیم با اجازه همگی، اول از خودم شروع میکنم : چه دور است این راه لحظه ای که ثانیه هایش کندتر می گذرد کندتر از حبس نفس و به راهی می نگرم که ابتدای آن ام و چه لذتی دارد نسیم خنکی که صورتم را می آراید و رنج این سفر نرفته را برایم آسان میکند شهوت رفتن درونم موج می زند و من چه آرام ایستاده و به انتهای خطوط چشم میدوزم جایی در افق دیدگانم، امید محو میشود و من عجولانه مشتاق طی شدن این مسیر با مرکبی از پای خویشم و توان صبرم نیست درنگی که نباید با من باشد و من با خود چه می اندیشم؟ نمی دانم... نمیدانم نمیدانم تا دمیدن یک گل سرخ چقدر زمان میخواهم و تا رویش یک حس عمیق... پای میکوبم و این عشق سرنگ مرا میخواند پای در راهم و در هر قدمم جنبشی می شنوم لرزشی می بویم روبروی قفس تنگ زمان، در کنار نفس گرم هوا که ز امید پر است و پر از درماندگی رفتن به دورترین پنجره باز افق می مانم... در فضای خلاء زندگی ام و چه آزاد و سبکبال شدم عمر رامیبینم روح را میشنوم و چه بویی دارد زندگی که به فردا نرسیده، ساعتی می گذرد جاده زندگی ام، پر ز پرواز و سقوطی گیراست جمعه هایش تعطیل و همه روز در آن سبزتر از رنگ خداست ابتدای هستی حاضری در ورق برگ گل رز زده ایم و چه خجلت زده از آنکه زما می پرسد: "خانه دوست کجاست؟" |